يك عالمه خاطره ننوشته
سلام كوچولوي مامان. سلام هديه خوب خدا خيلي وقته كه برات چيزي ننوشتم و امروز مي خوام حسابي خاطرات اين مدت رو برات تعريف كنم . پنجشنبه 1 تير ماه خيلي دلم درد ميكرد. با اين كه دكتر گفته بود 4 هفته بعد برم سونو ولي طاقت نداشتم همش نگران اين بودم كه شايد داره برات اتفاق بدي مي افته. ساعت 6 عصر با بابايي رفتيم درمانگاه ثامن الائمه براي سونو... وقتي آقاي دكتر شروع كرد به سونو گفت كه تو 7 هفته و 4 روز داري و قدت حدود 10 سانتي متره.. خيلي هم منو ترسوند و گفت كه پشت جفت كوچولوي تو خونريزي كرده و يه كله بزرگ خون ديده ميشه خيلي خيلي ترسيدم عزيزم. برات نگران شدم شنبه 3 تير دكتر جامعي نبود و من رفتم پيش دكتر خرسنديان. وقتي سونو رو ديد بهم دل...
نویسنده :
علی و ملیحه
12:19


